- تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 2:39
,درمن فریادهای درختی ستخسته ازمیوه های تکراری,من ماهی خسته از آبمتن می دهم به توتور عروسی غمگینتن می دهمبه علامت سوال بزرگیکه در دهانم گیر کرده است.,پس روزهایمان همین قدر بود؟,و زندگی آنقدر کوچک شدتا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیمافتادیم.گروس عبدالملکیان دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 11:6 | missdr...
- تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 2:39
در نهایت تنها یک چیز هست که عمیقاً و اساساً باعث آزردگی انسان میشود، و آن اینکه زندگیِ بیمعنایی بر او تحمیل شود.جستجوی شادی غلط نیست ولی برای آرامش بیشتر روح چیزی بیش از غم و شادی هست، و آن معناست که باعث شکوفایی همه چیز میشود. چون وقتی کاری که انجام میدهی برایت معنا دارد، و دیگر فرقی ندارد که شاد ب...
من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 16:09
منتظرت میمانم. هر چقدر که لازم باشد. در هر چه به تو مربوط است، بینهایت صبورم. امّا در عین حال تب و تابی در خونم میجوشد که آزارم میدهد.... از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خستهام میکند. تنها ا...
- تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 16:09
انگار از اول مرده بودمو ترسیده بودمو تو هم نبودی…نه اینکه گریه کنم، نهفقط دارم تعریف میکنم چرا بغض کرده بودمو آرام نمیگرفتم …میدانی ؟حتی صدای قلبم هم نمیآمدانگار همهاش را برای نفسهات شمرده باشمحالا تمام شده بود …نه اینکه ترسیده باشم ، نهفقط میخواستم بگویم چرا نصف شب پاشدمو رفتم زیر تخت خوابیدم که خد...
چه میکنم؟ دل گم کرده باز میجویم - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 16:09
چه میکنی؟ چه میکنی؟درین پلید دخمه ها سیاهها ، کبودها بخارها و دودها ؟ببین چه تیشه میزنیبه ریشه ی جوانیتبه عمر و زندگانیت به هستیت ، جوانیتتبه شدی و مردنی به گورکن سپردنیچه می کنی ؟ چه می کنی ؟چه می کنم ؟ بیا ببینکه چون یلان تهمتن چه سان نبرد می کنم اجاق این شراره را که سوزد و گدازدمچو آتش وجود خود خ...
بر اینی تا که دل از مو برینی - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 18:43
پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۱ 2:30 گیریم خنـجر حرف تو بر پهلوے باورها نشستنوش دارویی،شرابے، شیونے، شعرے به ڪارش می ڪنیمدل ڪه چرڪین شد چه ڪارش می ڪنیم؟ #محمدرضا_ کدکنی Adblock test (Why?)
Figures - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 18:43
سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ 2:55 تو تازیانه می زنی به زخمه ی خیال منمن آب و دانه می دهم به خوش خیالِ باورمتو مثل ماهِ برکه ای ...و من غریق مست شبدوباره تو ..دوباره من..شناوری ..شناورمحسین منزوی  Adblock test (Why?)
deep blue but painted me golden - تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 5:16
I CALL THE BLUESI CALL THE DARKEST BLUES THAT EVER BEEN #black_n_blue_in_the_inside
دل ما چو چنگ زهره که گسسته تار بادا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی راکه خود از رقت آن بیخود و بی هوش شدیتو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوشچه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی #شهریار
با یار آشنا سخن آشنا بگو - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
آن می که در سبو دل صوفی به عشوه بردکی در قدح کرشمه کند ساقیا بگو ...
در کجای جهانی که نیستی - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
نگران پاییزی ؟محبوب چهارفصل من؟ #باغ_نومیدان_چشم_در_راه_بهاری_نیست
بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
ما آدمها ساعتها و روزها برای روی دادن یک اتفاق می دویم،و بعدآن اتفاق درست در لحظهای روی میدهد که اهمیترخ دادن و رخ ندادنش درست به یک میزان است... #ماکسیم_گورکی
no more stars to find - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
مرغ آمین، درد آلودی ست، کآواره بماندهرفته، تا آنسوی این بیداد خانه،بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری، نه سوی آب و دانه.نوبت روز گشایش رادر پی چاره بمانده. #که_به_آواز_زنجیرش_خو_نمیکرد
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
اهل غزنین لعنتش کردند؛ اهل ری بهر او دعا خواندند. وی نه دعا شنید، نه لعنت را. وی به راه خود می رفت... #قصه_ی_میر_کفن_پوش#بهرام_بیضایی
تبدیل جبر مطلق ماندن به اختیار - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاستکه من به زندگی نشستم!تا آ یینه پدیدار آئیعمری دراز در آن نگریستممن برکه ها ودریا ها را گریستم
و این در حتی اگر به جهنم باز شود خوش حالم میکند - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 2:56
حرفی به من بزنآیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشدجز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟ #عصیان_یک_زندگی_که_نمیخواهد_بمیرد
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن - تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 6:02
نه هلیا! تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر، هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ نه هلیا... بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند؛ زیرا ...
من آخرین مخاطب خود هستم! - تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 6:02
تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگینیات کم نمیکندهمیشه چای میخوری و شعر میخوانیصدای تو دلتنگم نمیکندتنهایم میکند. الهام اسلامی
و آن زخمیست از تن بزرگتر - تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 6:02
گهی بر درد بی درمان بگریمگهی بر حال بی سامان بخندم
نیامدی و دیر شد - تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 6:02
آدمى زاد طومار طولانى انتظار است... سهراب سپهرى